coolhandedboy

Learn English in my way=Learn English Better

missing a friend

I rea this poem in my friend's blog & want to write it here & present it to all my dear friends especially Mohsen = shoombusgumbooliye baba


یه سلام عاشقونه

با یه بغض بی بهونه

می نویسم تا بدونی

یاد تو، تو دل می مونه

 
 

 

یادته وقتی می رفتی

دم به دم نگات می کردم

بغض سنگین توی چشمام

گفتی: صبر کن برمی گردم

 

یادته قسم می خوردیم

که داداش، بی تو میمیرم

اما حالا که تو نیستی

من با دلتنگی اسیرم

 

یادمه وقتی می گفتم

به خدا نمیری از یاد

!آه سردی می کشیدی

توی قلبم مثل فریاد

 

اما حالا که تو نیستی

حال و روز من خرابه

آخر قصه ی این دوست

اشک و ماتم و سرابه

 

اما حالا که می بینم

بی تو دل رنگی نداره

توی آسمون چشمام

غروبا بارون می باره

 

می دونی طاقت ندارم

با غم و غصه اسیرم

زود بیا که خیلی تنهام

به خدا بی تو میمیرم


+ نوشته شده در  Thu 20 Aug 2009ساعت 11:10 AM  توسط amirhosein  | 

مسابقه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! مسابقه !!!!!!!!!!!!!!!!!!

تا چشمم بهت مي افته حالم يه جوري ميشه هم خوشحال ميشم همم يه غمي تو گلوم بغض ميكنه ميخواد بتركه.

اون بالا مثل خان نشستي كه چي؟ به خيالت خيلي مالي هستي؟ با اون هيكل گنده و سيا سوختت.اون سبزه هه خيلي قشنگتر از تو بود اما چشم من تو رو گرفت ديگه و تو گرفتارم كردي.

اون روزي كه از دانشگاه اومدم خونه تمام ياد و خاطراتت رو انداختم گوشه اتاق يه پارچه هم انداختم روت كه ديگه چشمم به چشت نيفته.آره من خيلي از دستت شيكارم.آخه لامروت مگه قرار نبود هي زود به زود هم رو ببينيم دستت رو بذاري تو دستم با هم قدم بزنيم؟هان چي شد؟نميگي من دلم زود به زود تنگه يار و ديار ميشه؟  (ياد آهنگ ابروي آفو افتادم:ابرو ميندازي بالا بالا ميدونم سرت شلوغه والا؟)

اون اولاش كه تازه اومده بودم يوني يادمه شبايي كه با هم به سمت خونه همسفر بوديم چه قدر خوشحال بودم اما روزايي كه ميخواستم برم دانشگاه بازم با هم همسفر بوديم اونقد چشم ديدنت رو نداشتم كه به ارتفاع 2متر ازت فاصله ميگرفتم اما بعدش كه تو يوني جا افتادم و ديدم داره خوش ميگذره وقتي تو يوني و خوابگاه بودم دلم نميخواست ببينمت تا يه وقت هوس خونه نكنم!!!!!!!!!!!

حدس بزنين مورد خطاب من كي يا چيه؟ 

+ نوشته شده در  Mon 17 Aug 2009ساعت 2:18 AM  توسط amirhosein  | 

باز آمد بوی ماه مهر بوی ماه مدرسه بوی بازی های راه مدرسه

 

 

 

 

 

درس

آاستاد

روز و ساعت كلاس

تاريخ امتحان

ساعت امتحان

نمونه هاي شعر ساده

دكترميمندي

دوشنبه 10-12

17/10  

10-12

بيان شفاهي داستان 1

دكترمزدايسنا

يكشنبه 10-12   

13/10  

15-17

خواندن3

دكتررضايي

شنبه 13-15

سه شنبه 10-12   

12/10  

8-10

 

نگارش پيشرفته

دكترهزار

شنبه 8-10

16/10 

8-10

كليات زبان شناسي1

دكترجباري

سه شنبه 8-10       

24/10

10-12

درآمدي بر ادبيات1

دكترلشكريان

يكشنبه 15-17

19/10  

8-10

اصول و روش ترجمه

دكترعلامي

يكشنبه 8-10         

22/10  

15-17

معارف 2(نبوت و امامت)

 

 

21/10

15-17

تاريخ تحليلي صدر اسلام

 

 

14/10

13-15

 تاريخ ثبت نام:88/6/21

تاريخ شروع كلاس ها: ميشه يكشنبه88/6/22

میدونی اولین چیزی که ناراحنم کرد چی بود؟ تاریخ امتحانات؟نه بابا!

مجبوریم هرروز واسه ساعت ۸ بیدار شیم الا ۲ شنبه ها که اونم میخوام پرش کنم

فکر کن کلاسای عصرمون رضایی و لشكريان.خميازه بكشي پرتت ميكنن بيرون از شانس ما ظهرشم ماست ميدن كافورم كه ادويه غذا نه بابا اصلا خود غذا كافوره اون برنجا و گوشتاش(همون  سوياهاش) ادويه هستن.من هرچي ميخورم الا اين قورمه سبزي

+ نوشته شده در  Thu 13 Aug 2009ساعت 0:45 AM  توسط amirhosein  | 

آب بندي در نمايش نامه متد ايروني

پس از اينكه برادران لومير فيلم رو به دنيا شناسوندن مظفرالدين شاه بعد از سفر فرگنستونش به ميزاحمد عكاس باشي دسترو داد يكي از اينا بخره.خلاصه ايروني هام فيلم ساز شدند كه اوليش صامت آبي و رابي بود بعديش باكلام دختر لر.گذشت و گذشت تا اينكه افراد خاصي پا به عرصه سينماي ايران گذاشتن و پايه فيلم هاي فارسي رو گذاشتن.آخ بزرگترا چه حالي ميكردن كوچه مردا و گنج قارون و گوزن ها و همسفر و... . تا اينكه دوره اون فيلما تموم شد و وارد دوره هاي جديد فيلم سازي شديم كه اكپرا درباره رژيم طاغوت بودن يا دفاع مقدس كه تقريبا تمام كارگردانا اقل واسه اينكه بتونن به فيلمسازيشئن ادامه بدن يكي از اين ژانرا تو كارنامه كاريشون دارن.ميدوني مثل اين خواننده هاي مجاز حالايي ميمونه كه تمام آلبومش رو هم يه حرف درت حسابي نميزنه اما واسه اين كه مجوز بگيره يه آهنگ مذهبي هم توش گنجونده.

خلاصه يه 10 سالي گذشت تا اينكه وارد دوره فيلم سازي حاجي وود شديم.آره ديگه هند بعد از اينكه هالي وود رئ ديد عينه رضا شاه كه هرچا آتاتورك داشت تقليد ميكرد اسم سينماش رو گذاشت بالي وود شايد به خاطر اينكه اوايل تو فيلماشون زياد رقص باله ميرفتن!ما هم اسم خاصي واسش نذاشتن اما معلومه كه تنها اسم وزين حاجي وود برازنده اين سينماست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Wed 12 Aug 2009ساعت 5:23 PM  توسط amirhosein  | 

the most shameful word in the profile of Iran

Kordan in oxford dictionary!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

/kordanaiz) v /"kordanize )

past tense :kordanized /past participle: kordanized(1) : to get ph.d without having b.sc .(2):to become an important person (e.g minister )by presenting fake certificate or documant


kordanification (n) (1) : the process of receiving fake degree ,especially from a prestigious university (e.g .oxford)(2) : the relationship between happiness and telling a big lie (3) :a method in order to gain self confidence


kordanism(n)(1): the philosophy and strategy of telling lie to a large group of people (eg. a nation )(2):a psychological method for deceiving people and laughing simply

+ نوشته شده در  Wed 12 Aug 2009ساعت 4:24 PM  توسط amirhosein  | 

Iranian TV

اِ بابا انقدر کانالارو عوض نکن
یه برنامه ی خوبی هم نشون نمی ده
چه برنامه ی
یه فیلمی یه چیزی که آدم حال کنه
بیا
این که سخنرانیه
اینم چرنده
اینم بحثه
اینم وراجیه
اینم که تا حالا 600 دفعه نشون دادند دیگه آدم حالش بهم میخوره
(اینم شد تلوزیون جون تو8)
خراب شی جایی نیست واسه گشت و گزارخستگیت رو درکنی بعده یک هفته کار
اماکن تفریح که زیره صفره تو میمونیو تلوزیون و چند تا کانال
تا روشن کنی پاش بشینی باز دوباره فیلمهای تکراری رو می بینی بازم چاخان پاخانارو گذاشتن فیلم ماهه پیشو حاجی سیدتو کشتن
توی ماه چه روزه تعطیل عمومی می شه خیره سرش هرچی برنامه یعنی خوبیه
باید ماتم بگیریم بزنیم سرمون جون تو میوفتیم یاده گرفتاریهامون
دلمون خوشه تلویزیون داریم برنامه داریم یا رازه بقاست یا تو سر زنونه مرده کشونه یا سخنرانی های جرتشونه
تلویزیونت رو بندازازپشت بومه خونه تو کوچه
تلویزیونت رو بندازهرچی نشون می ده هیچو پوچه
کلوپها که فیلم ندارن واسه اجاره بریم سینما ببینیم شاید چیزی می زاره
ارواح همشون چه استقبالی می شه درهمشون باید ازدم تخته بشه
فیلمهاتونو جمع کنید ببرید نشون بدید به اونا که خارج نشینند بس که بهشون خوش میگذرد خسته شدند دوست دارند یه کم مصیبت ببیند
میری بازارچه هرکی رو که دیدی از بغلت می ره می گه فیلم و سی دی
اینوراونورو یواش میبینی یه شو می گیری تا صبح پاش می شینی
اونم که دیدی بعد از چند بارعقب جلو بالا پاینو حول و حال
تو می مونیو تلوزیون و تبلیغات دولتی وهمین چند تا کانال
تلوزیونت رو بندازازپشت بومه خونه تو کوچه
تلوزیونت رو بنداز هرچی نشون می ده هیچو پوچه
یه روز دیدی به چه فیلمه دبشیه تو تقویم ببین مناسبتش چیه
توکه پاش می شینی تخمه می شکنی بابا این که بیست ديقش زیر قیچیه
زهره مارت می شه تا نگاش کنی هرچی دمه دستت میاد بهش پرت می کنی
فیلمهای روزه دنیارو که نشون نمی دن اینجا مردم فقط اسماشون رو شنیدن
میگن که تهاجم فرهنگی می شه ولمون کن بابا حالتون خوشه
ماهواره رو میزاریو تلویزیونهای لوسانجلسی رو می بینی که با هم دعوا دارن
ای خدا آهنگای درخواستی می زارن
آدم حض می کنه تا اینارو می بینه کی دوست داره ریشو پشمو قیافه چرکو دیگه ببینه
ولی باز ماهواره رو پیدا می کنن و میان می برن و بازم ضد حال
حالا تو میمونی و تلوزیون و همین چند تا کانال
تلویزیونت رو بنداز از پشت بومه خونه تو کوچه
تلویزیونت رو بنداز هرچی نشون می ده هیچو پوچه
هرکانالی رو بزنی رو منبرن جا خوش کردن و کم نمیارن
همش یه مشت حرفه مفتن وا می ستی به دری وری گفتن
هرچی می خوام برنامه های خودشونو ببینی ولی تومیری فیلمهای قاچاقی رومی بینی
دنیا دسته کیاست حالیت می شه از زندگی عقبیم واسه همیشه
هرشب ازناچاری پاش میشینی برنامه های آبکی روهی می بینی
که تلویزیون برفکی رو میزنند صدات آی پسر دیگه برو بخواب سره جات
تلویزیونت رو بنداز از پشت بومه خونه تو کوچه
تلویزیونت رو بنداز هرچی نشون می ده هیچو پوچه

Listen

+ نوشته شده در  Wed 12 Aug 2009ساعت 1:55 AM  توسط amirhosein  | 

To my dear friends

one of my friends have asked me about the goal of this weblog and it's procedure.

You know maybe one of the main reasons I did it was for ghathering friends togeather.I really envy that why we made friendship with our classmates too late.But I found the answer and it was maybe in my idea becausse of  one person that has got a misunderstanding with one of the boys and the first semester was like wars of the worlds rather than a friendship environment.


About my way of learnin tell you that I learn english by fun.I mean everything that iss intersting for me for e.g I am reading a book in the name of study skills different from what we read 1st semester.It is very good and I like it.OR Iam reading a book about translation because of my fovour while It is not our bussiness.


AND telling you abot the mistake in the sentence "ladies cry before teacher".!!!what is your idea

Do you think that it is not true?But it is pure truth

yes,the only behavior i really dislike about some ladies is getting marks by begging teacher while it is not their right.So what is the difference between me(studying hard)and the lady who even was not good during the semester and didnot study well? You answer me and You be the judge


+ نوشته شده در  Mon 10 Aug 2009ساعت 11:16 PM  توسط amirhosein  | 

The EAGLE

This evening I read a beutiful poem in the name of The EAGLE that I want to write it for you

The EAGLE

He clasps the crag with crooked hands

Close to the sun in lonely lands

Ringed with the asure world,he stands

 

The wrinkled sea beneath him crawls

he watches from his mountain walls

And like a thunderbolt he falls

Alfred,Lord Tennyson(1809-1892

+ نوشته شده در  Fri 7 Aug 2009ساعت 10:21 PM  توسط amirhosein  | 

SORRY ها

If you can remember well the last days of the second semester I mean the time of exams I were not myself the FORMER HAPPY-GO-LUCKY BOY & I was a little aggressive.

You know the reason was that I needed that marks I mean the marks that were my right not unfortunately like some ladies to cry before teacher and he gives them extra marks, not at all.

So here i think that would be a great opportunity to apologize you and say that I am so much sorry of those days and promise that you won't see anything alike by me or any of boys as they do not get accustomed to praise their teachers and cry fakery for 1 mark as some ladies do it.  

 

+ نوشته شده در  Fri 7 Aug 2009ساعت 3:28 PM  توسط amirhosein  | 

همش 5 هفته

داوطلبان گرامي براي فرار از درسو ترم جديد دانشگاه يزد و پرداختن به عشق و حال تابستانه خود تنها 5 هفته ديگر فرصت داريد.

براي كسب اطلاعات بيشتر در كليه شعب كافي نتي در سطح كشور به سيستم گلستان خود مراجعه فرمائيد.

         روابط عمومي سازمان حال گيري دانشگاه يزد


واقعا حيف شد كه زود تموم شد من كه كار خاصي انجام ندادم فقط خواب غذا فيلم اينترنت يه نمورم كتاب تافل و خلاص اصلا همه پسرا همين جوري بوديم بازم گلي به جمال محسن كه اين كتاب common mistakes رو يه ذرش رو خونده.اما بازم شكر به قول علي اقلش اين بود كه بد نگذشت.

+ نوشته شده در  Fri 7 Aug 2009ساعت 3:14 PM  توسط amirhosein  | 

سفرنامه آق آبشونه=باب چهارم در یزد خنک!

سلام ساعت 1 ظهر بود سوار اسکانیا شدیم وزدیم به جاده به سمت یزد به قول سندی :"گازیدم و گازیدم تا به ترمینال رسیدم دم در ترمینال چند تا اختر و دیدم 1و2و3و4و5و6و7و8و نهمی داشت دنبال یه اصغری میگشت گفتم برم یا که نرم گفتم برم یا که نرم.......ای وای داره ضایع میشیم بهتری سش رو بگیرم خلاصه از راننده پرسیدم 5شنبه که واسه شهرکرد میرید دیگه بعدم با اون لهجه دهکردیش (شهرکردیش) گفت:

نه دای ما نم ریم /nem rim/یعنی مشتری نیست.منم گفتم به قول هایده چی کنم و چیکار کنم گفتم خوب از اصفهان میرم.این شد که 5شنبه ساعت3 واسه جی یه بلیط گرفتم اینم متنه آهنگه مورد علاقه من و علیرضا با صدای استاد معین:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Thu 6 Aug 2009ساعت 0:23 AM  توسط amirhosein  | 

to be or not to be! آق آبشونه مردد ميشود

هر روز صبح كه بيدار ميشم البته اكه اسم  ظهر12 رو بشه صبح گذاشت باخودم حساب ميكنم خوب امروز تا اول شهريور كه نتيجه انتقالي رو ميگن چند روز مونده و...

اصلا ديگه اعصاب واسم نبوده مثلا ميگم :خدايا كاش جور بشه برم اصفهان اينجوري خيلي راحت ترم راهم نزديكتره و... بعدش فكر ميكنم اگه خوابگاه ندند چي ميگم بووووو اگه نداند كه يه طبقه خونه اصفهانمون رو خودم بر ميدارم.بعدش ميگم آخه تنهايي تو اون خونه چيكار كنم.

بعد ميگم نه خوب نيست برم همون يزد بهتره.همين فردا ميرم اصفهان تقاضام رو پس ميگيرم.آره اينجوري بهتره هم اتاقي هام خوب بودند بچه هاي كلاس كه خداوكيلي يكي از يكي گلتر و مهربونتر(گرچه من قدرشون رو ندونستم و بعضي وقتا اذيتشون كردم) اينهمه رفيق تو خوابگاه پيدا كردم.بعدش يه حالي ميشم و ميگم آخه از يزد چي ديدي؟جادش قشنگ بود؟خوش آب و هوا بود؟به خونه نزديك بودي؟مگه همين تو نبودي كه يه بار بعد از 9 هفته نرفتي خونه؟كم تو دانشگاه گريه كردي؟كم استادا بهت بي مهري كردن؟كم به خاطر بدي شام با شكم گشنه خوابيدي؟كم هي سوار آژانس شدي و هي 1200تومن به راننده تاكسياشون دادي؟

با اين همه بازم ميخواي يزد بموني؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعد ميگم نه آخه يزد رو دوست دارم مردمش خوبن با آدم مهربونن.هم كلاسي هام  رو دوست دارم.اما اصفهانم دوستت دارم هذا خونه آبجي هذا خونه خاله عمو خودمون و....

نميدونم چي كنم به مولا شما بهم بگيد.

+ نوشته شده در  Mon 3 Aug 2009ساعت 10:50 PM  توسط amirhosein  | 

سفرنامه آق آبشونه:باب دوم=سفر عجیب و غریب

سلام.یه ۲ ماهی هست که رفیقا رو ندیم دلم واسشون تنگ شده علا الخصوص یزدیها که نخ سوزن هیچ خبری از محسنک ندارم.ما هم اونروز علی وسپا زنگ زد گفت بیا یه چند روز اینجا ما هم پر رو و از خدا خواته گفتیم باشه نمیدونم چرا ولی یزد رو علیرغم خیلی از دلایل از قبیل ناسیونالیست بودن مردمونش خیلی دوست دارم شاید به خاطر خاکشه آخه میگن خاکش آدم رو موندگار میکنه.؟؟؟؟

شاید بگید عجب اسکلی هستی که تو این گرما میری یزد ولی به امید خدا ۳شنبه راهی یزدم.

 

اما به قوله سنجد:"زود برمیگردم هاااااااااااااااااه(این صدای باز کردن دهانش)"

+ نوشته شده در  Sun 2 Aug 2009ساعت 9:34 PM  توسط amirhosein  | 

اي جان فرزند

اي جان فرزند هزار حكمت آموختم كه از آن چهارصد انتخاب كردم و از چهارصد هشت كلمه را انتخاب كردم كه جامع جميع كمالات و حكمت است

دو چيز را هيچ وقت فراموش نكن

1.خدا را                                              2 .مرگ را

دو چيز را هميشه فراموش كن

1.به كسي خوبي كردي                          2.كسي به تو بدي كرد

و اما چهار چيز ديگر

1.در مجلسي وارد شدي زبان نگه دار

2.در سفره اي حاضر شدي شكم نگه دار

3.در خانه اي وارد شدي چشم نگه دار

4.در نماز ايستاده اي دل نگه دار

********

+ نوشته شده در  Thu 30 Jul 2009ساعت 11:14 PM  توسط amirhosein  | 

پسره نديد بديد!

سلام.شرمنده كه اين قالب وبلاگ رو هي عوض ميكنم يه وقت نگيد اين پسره نديد بديده و فلان و بيسار و الان و بلان و بهمان و اله و اوله و شمسي كوله...!

نه اين خبرا نيست.متاسفانه قالباي قبل واسه نمايش دادن كامنت ها مشكل داشتند منم اين رو انتخاب كردم.

باباي

+ نوشته شده در  Wed 29 Jul 2009ساعت 5:26 PM  توسط amirhosein  | 

We are no angels

this night I saw the movie "WE'RE NO ANGELS" acted by my favorite actor Robert de Niro & Sean Penn.There was a beautiful quote that I write here for you:

Have you ever felt alone, with no one to rely on? Danger on every hand, in a world fraught with danger, and when I looked into my pocket, what did I find? What did I find?Nothing. There's nothing there. It's all in your head. Look, they can take the money from you. They can take the position from you. People turn their back on you. Everything happens to everybody! And you ain't gonna find nothing in your pocket to stave it off. Nothing can stave it off! Power doesn't do it. Because you never have enough. Money? I don't know. You know anyone who's got enough money?Is God good? I don't know. All I know is... something may give you comfort. And maybe you deserve it. If it comforts you to believe in God, then you do it. That's your business. 

I think that these sentences worth to think about,what is your idea?tell me

+ نوشته شده در  Wed 29 Jul 2009ساعت 2:22 AM  توسط amirhosein  | 

باز آمد بوي ماه مدرسه...

پسر هيچ تابستوني تو عمرم انقده كسل كننده و بد نبوده.نه يه مسافرتي،نه يه ورزشي،نه يه تفريحي...هيچي هيچي هيچي!

هر روز ميگم نه اينجوري نميشه باس يه برنامه مشتي واسه تابستونم بريزم اين دكتر مزدا حتما يه چي ميدونست كه هي به ما تاكيد ميكرد.منم ميگم ايشالا از شنبه.

ما هم هي شنبه شنبه كرديم كه يه هو 1 ماهش حروم شد و نميدونم چرا اين شنبه هه نمياد؟.البته من خيلي هم تقصير نداشتما بيشتر مشغول دستم بودم كه بعد 6 هفته بازش كردم هنوزم دارم ميرم فيزيوتراپي.

چه برنامه هايي كه نداشتم.چه پيشنهادايي كه نداشتم: تدريس،ترجمه survey plan ... چه فايده كه اين دستم دستم رو گذاشت تو حنا.

البت اشكالي نداره يه 2 ماهيش مونده.ميخوام ساعت رو خوش كنم از فردا دوشنبه كه نه از امروز دوشنبه (الان ساعت  نصمه شب2:51 ) شروع كنم.واي چقدر كتاب دبرم و لاي يه دونشونم باز نكردم خدا كمكم كنه.

+ نوشته شده در  Mon 27 Jul 2009ساعت 2:49 AM  توسط amirhosein  | 

English TEACHING sites

these are great websites which they just need a high speed internet like university! here you are


http://www.okhdar.com/

http://www.freemag.ir/?cat=26

+ نوشته شده در  Fri 24 Jul 2009ساعت 10:58 PM  توسط amirhosein  | 

آقاي آب شونه به اصفهان ميرود!

The third Tuesday of tir mah:BUZZ,BUZZ .hello I am calling you from esfahan university,you have written in your apply form that your father is a university teacher,if he is bring us an evidence that proves it.

this was the source of happiness and sadness for Abshoone.hapiness that it may be a good sign that everything is getting ok but on the other hand it was maybe the sign of getting far from his great classmates at yazduni.

any way tomorrow of that day i hitted the road to Esfahan iwent to university and give them that page and asked the clerk about the announcements of results and she told me that it will be at first  days of Shahrivar month.

Abshoone came out of there so happy but while in the way to Khajoo bridge where he was to see his roommates he wondered that if this matter gets o.k what will happen and for sure he will lose his classmates and miss all of them...

your place was not empty at all because Esfahan"s beauty had gone.I mean the water which goes to esfahan from shahrekord and people of esfahan owe this beauty to shahrekord.

there was no water and we could cross Zayanderood. if you cant beleive take a look at this picture.

 

+ نوشته شده در  Thu 23 Jul 2009ساعت 3:6 AM  توسط amirhosein  |